p:16
جونگ کوک هنوز سرش توی گردن ات بود و داشت بوی ات رو توی وجودش وارد میکرد
+ چرا زود تر نیومدی توی اون تیمارستان کوفتی ات ؟... ( زیر لب بممم)
هسوک کنار تهیونگ نشسته بود
آروم جوری که ته بشنوه گفت
$ کوک چجوری ات رو میشناسه
@ ات دکترش بود و الآنم هست هم نامزدشه هم دکترشه
$ رابطشون خوبه ؟
@ معلوم نیست از جونگ کوک معلومه که عاشقش شده ولی نمیخواد قبول کنه ، یکمب شک دارم به مادر مرحوم جونگ کوک
مگه ارباب بزرگ خانواده کیم رو نکشت ؟ پس چرا ات زندس
همونجور که میدونی مادر جونگ کوک با آقای کیم خیانت کرده و ارباب بزرگ همه رو کشته یعنییییی جونگ کوک و ات خواهر و برادر ناتنین؟؟؟؟؟ ات از خون آقای کیم و خانم جئونه
$ وادفاااااااا مغزم ارور داد تهیونگ لال شو
@ خودمم موندم چی بگم
اجوما همراه چند تا ندیمه اومد گفت
اجوما: ارباب خانم لایلا اومدن تا چند شب اینجا بمونن
+ نزارید بیاد اینجا برش گردونید نمیخوام اینجا باشه اون هرزه
اجوما : چشم
یهو صدای لایلا اومد
لایلا : کوکی جونمممممم
+ خفه شو( سرددددددد)
+ بندازینش بیرون تهیونگ
تهیونگ پاشد
@ خانم لایلا برید بیرون
بعد تهیونگ لایلا رو برد بیرون سوار تاکسیش کرد و رفت تهیونگ برگشت توی عمارت نشست پیشه هسوک
ات هنوز روی پای جونگ کوک نشسته بود
-- کوک میخوام پاشم
+ نه همینجا بمون
بعد ات سرشو گذاشت روی شونه جونگ کوک آروم چشماشو بست .........
ویو جونگ کوک
ات تکون نمیخورد
بعد دیدم نفسش منظم شده. برآید استایل بلندش کردم بردنش توی اتاق خوابم گذاشتمش روی تخت پتو رو تا روی شونه گذاشتم
لباش بهم چشمک میزد
اون لبای پفکی خوشگلش
ویو نویسنده
جونگ کوک لباشو گذاشت روی لبای ات ی مک زد و برگشت پایین پیشه تهیونگ و هسوک
+ چرا زود تر نیومدی توی اون تیمارستان کوفتی ات ؟... ( زیر لب بممم)
هسوک کنار تهیونگ نشسته بود
آروم جوری که ته بشنوه گفت
$ کوک چجوری ات رو میشناسه
@ ات دکترش بود و الآنم هست هم نامزدشه هم دکترشه
$ رابطشون خوبه ؟
@ معلوم نیست از جونگ کوک معلومه که عاشقش شده ولی نمیخواد قبول کنه ، یکمب شک دارم به مادر مرحوم جونگ کوک
مگه ارباب بزرگ خانواده کیم رو نکشت ؟ پس چرا ات زندس
همونجور که میدونی مادر جونگ کوک با آقای کیم خیانت کرده و ارباب بزرگ همه رو کشته یعنییییی جونگ کوک و ات خواهر و برادر ناتنین؟؟؟؟؟ ات از خون آقای کیم و خانم جئونه
$ وادفاااااااا مغزم ارور داد تهیونگ لال شو
@ خودمم موندم چی بگم
اجوما همراه چند تا ندیمه اومد گفت
اجوما: ارباب خانم لایلا اومدن تا چند شب اینجا بمونن
+ نزارید بیاد اینجا برش گردونید نمیخوام اینجا باشه اون هرزه
اجوما : چشم
یهو صدای لایلا اومد
لایلا : کوکی جونمممممم
+ خفه شو( سرددددددد)
+ بندازینش بیرون تهیونگ
تهیونگ پاشد
@ خانم لایلا برید بیرون
بعد تهیونگ لایلا رو برد بیرون سوار تاکسیش کرد و رفت تهیونگ برگشت توی عمارت نشست پیشه هسوک
ات هنوز روی پای جونگ کوک نشسته بود
-- کوک میخوام پاشم
+ نه همینجا بمون
بعد ات سرشو گذاشت روی شونه جونگ کوک آروم چشماشو بست .........
ویو جونگ کوک
ات تکون نمیخورد
بعد دیدم نفسش منظم شده. برآید استایل بلندش کردم بردنش توی اتاق خوابم گذاشتمش روی تخت پتو رو تا روی شونه گذاشتم
لباش بهم چشمک میزد
اون لبای پفکی خوشگلش
ویو نویسنده
جونگ کوک لباشو گذاشت روی لبای ات ی مک زد و برگشت پایین پیشه تهیونگ و هسوک
- ۲۶۷
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط